تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

دکتر،باافتخار در کنارت خواهیم ماند تا تحقق عدالت.

به خودت قسم دوستت دارم:دکتر احمدی نژاد

یاحق

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:51  توسط سعید زارعی  | 

احمدی نژاد در قامت جناح یا در هیئت روند؟!

اصولگرايى گاهى به عنوان يك «روند» و گاهى به عنوان يك «جناح» ديده شده است. وقتى اصولگرايى به مثابه جناح باشد در مقابل آن، جناح رقيب قرار مى گيرد و به عنوان بخشى از ساختار عمومى انقلاب اسلامى و گردآورنده بخشى از پيروان انقلاب اسلامى به حساب مى آيد. در اين هيات، اصولگرايى يك عنوان است و بايد براى فهم آن رفتار چهره هاى شاخص آن را مورد توجه قرار داد.
در اين حالت اصولگراها مى توانند هيچ نسبتى با اصولگرايى نداشته باشند يا كاملاً با آن نسبت داشته باشند كما اينكه در بسيارى از كشورها عناوينى براى يك جناح به كار مى برند كه هيچ تناسبى با عنوان ندارند مثلاً در آمريكا به يك جناح از حاكميت «جمهورى خواه» مى گويند و به جناح ديگر «دموكرات» مى گويند در حالى كه جمهورى خواهان خود را بخشى از روند دموكراتيك و دموكرات ها خود را بخشى از نظام جمهورى به حساب مى آورند.
يا در انگليس يك جناح با عنوان «حزب كارگر» و جناح ديگر با عنوان «محافظه كار» خوانده مى شوند ولى در عين حال حزب كارگر برخاسته از طبقه كارگر نيست و محافظه كاران الزاماً محافظه كارى نمى كنند بلكه در بسيارى از موارد راديكال نيز هستند. اصولگرايى به مثابه جناح مى تواند اساساً اصولگرا نباشد كما اينكه در عمل مشاهده مى كنيم كه بعضى از اصولگرايان از اصول مطرح در اصولگرايى دنباله روى ندارند. مخالفت تند بعضى از اصولگرايان با دولت اصولگرا از چنين چيزى حكايت مى كند. حال سؤال اين است كه آيا وقتى از واژه «اصولگرايى» جناح مراد است، دكتر احمدى نژاد اصولگراست يا خير؟
اما اگر اصولگرايى به عنوان «روند» مدنظر قرار گيرد، اصولگرايى به عنوان يك روند از انقلاب اسلامى مدنظر قرار مى گيرد. انقلاب اسلامى يك روند تجديد نظرطلبى است كه در ذيل به عنوان آن اصلاح طلبى را تجربه كرده است. تجديدنظرطلبى در آن روند داربست هاى فكرى و عملى جمهورى اسلامى را به چالش كشيد و تا حد زيادى آنها را شكست. بعد از آن دوره، يك روند مبتنى بر حفظ ساختارها و داربست ها به وجود آمد كه در افواه عمومى به اصولگرايى مشهور شد در واقع در اين ماجرا، اصولگرايى تلاش مؤمنانه براى حفظ نظام و انقلاب و اصول آنها بود و از اين رو با هويت و موجوديت انقلاب اسلامى پيوند خورد و با آن يگانه شد.


در دوره تجديد نظر طلبى تلاش زيادى صورت گرفت تا «حاكميت» كه مهمترين عنصر قدرت يك ملت به حساب مى آيد از يكپارچگى خارج شود و به دو يا چند پاره تقسيم شود. تلاش براى جا انداختن حاكميت دوگانه ق€… حاكميت الهى و حاكميت مردمى يا حاكميت شرعى و حاكميت عرفى - از حالت يك اقدام مخفيانه و تدريجى به يك اقدام آشكار و سريع خارج شد.
البته مراد نهايى از تقسيم اين حاكميت برخورد مساوى با اين دو نوع از حاكميت نبود، بلكه هدف اصلى از ميان بردن حاكميت الهى و بيرون كردن شريعت از دايره حكومت و اجتماع بود. به هر روى اصولگرايى براى مقابله با مقوله حاكميت دوگانه يا چندگانه پديد آمد و در واقع اين انقلاب بود كه براى حفظ انقلاب به ميدان آمده بود. پس اصولگرايى در اين تعبير با خود انقلاب و نظام برابرى مى كرد. با اين وصف آيا دولت دكتر احمدى نژاد دولتى اصولگراست يا خير؟
بسيارى از تحليلگران وقتى با چالش بعضى از اصولگرايان با دولت نهم يا با چالش دولت با اصولگرايان مواجه مى شوند، دچار حيرت شده و از درك علت آن درمى مانند. مخالفان اصولگرايان و مخالفان دولت نيز تلاش مى كنند تا از اين وضعيت به عنوان شكاف ميان اصولگرايان ياد كنند اين در حالى است كه اختلافات ميان اين دو تنها به زمانى برمى گردد كه يكى در قامت جناح و ديگرى در قامت روند ظاهر شوند و از دو جنس باشند. اصولگرا به مثابه روند مى تواند رفتار دولت را نقد كند و با بسيارى از رفتارهاى دولت موافق نباشد ولى نمى تواند در نقطه مقابل دولت قرار گيرد و در صدد توقف يا تضعيف آن برآيد. اصولگرا به مثابه روند، دولت را مهم ترين دستاورد اصولگرايى و محكم ترين سنگر آن مى داند و همه همت خود را مصروف تقويت آن و توسعه اقتدار و اختيارات آن مى گرداند.
دكتر احمدى نژاد در طول دوره مسؤوليت خود در شهردارى تهران و رياست جمهورى به سرمايه اصولگرايى و اصولگرايان - به مثابه روند و نه جناح - افزوده است و هيچ فرد ديگر اصولگرا يا هيچ حزب اصولگرا به اندازه او به سرمايه اصولگرايى نيفزوده است. او امروز در بدنه اجتماعى بيش از آحاد و مجموعه آنان نفوذ دارد و اين يك غنيمت بزرگ براى آنان به حساب مى آيد و از اين رو او حق دارد كه به اصولگرايان - به مثابه حزب و نه روند - بگويد بدهكار آنان نيست و حتى از همه آنان طلب دارد. او مى تواند بگويد ديگران به او در سرمايه اصولگرايانه اى كه به دست آورده است، كمكى نكرده اند. حتى بعضى از اصولگرايان - به مثابه جناح - دائماً براى او چالش برانگيز بوده اند.
دكتر احمدى  نژاد نمى خواهد به مثابه جناح ديده شود و از اين رو اصولگرايانى كه تعصب جناحى دارند از او راضى نيستند. او نمى خواهد راه گذشته گروه هايى را كه امروز اصولگرا خوانده مى شوند، ادامه دهد؛ چرا كه رويكرد مردمى به خود را درمنافات با اين مساله مى داند. او معتقد است مردم در خرداد ۷۶ و تير ۸۴ به دنبال تغيير بوده اند و نه تثبيت يك جناح. هر چند در خرداد ۷۶ يك جناح آن را به نفع خود و در تير ۸۴ جناح ديگر به نفع خود مصادره كردند.


او معتقد است ما نگاه و شيوه مديريتى مان را بايد اصلاح كنيم و به تغييرطلبى مردم نزديك كنيم از اين رو او در عرصه اصلاحات اجتماعى، آنچه تا پيش از او خطر ديده مى شد را خطر نمى داند و معتقد است بعضى از محدوديت ها ق€… كه هيچ گاه هم در عمل اعمال نشد ه اند و فقط حرف آنها زده شده است - بايد كنار بروند و روش هاى ايجابى و جذاب جايگزين روش هاى سلبى و دفعى شوند. او معتقد است تكيه تنها بر گروه هاى مذهبى و ناديده گرفتن گروه هاى كمتر مذهبى، انقلاب را دچار آسيب مى كند. او مى گويد اگر اصولگرايان تنها در كار جلب رضايت نيروها و شخصيت هاى مذهبى باشند، هنر نكرده اند و بى هنرى آنان در جلب رضايت نيروهاى كمتر مذهبى كار دست آنان و انقلاب مى دهد.
او معتقد است وقتى نظام بر پايه هر نفر يك راى بنا شده و در عمل راى يك نفر شهروند معمولى با راى برجسته ترين شخصيت نظام برابرى مى كند، رها كردن توده هاى مردم كه عمدتاً با صفت مذهبى خوانده نمى شوند، نظام دينى را با خطر مواجه مى كند و بايد براى جلب مردم كارى كرد. او معتقد است اگر ما در جهت جذب جوانان و نيروهاى جامعه تلاش نكنيم، دشمنان آنان را طعمه خود قرار قرار مى دهند و توطئه ها شكل مى گيرد. بر همين اساس او در جهت جذب ايرانيان خارج از كشور كه مخلوطى از موافقان و مخالفان نظام هستند، به شدت تلاش مى كند. در خارج از كشور به ديدارشان مى رود و آنان را در يك نشست چهار روزه به تهران دعوت مى كند و خود دوبار به ديدن آنان مى آيد و متلك مخالفان و موافقان دولت را به جان مى خرد.
او براى اينكه نشان دهد از مذاكره و گفت وگو با آمريكا هراسى ندارد و واقعاً هم ندارد، براى اوباما پيام تبريك مى فرستد، براى بوش نامه مى نويسد و با شبكه هاى تلويزيونى آمريكا گفت وگو مى كند و در نيويورك نخبگان رسانه اى و دانشگاهى را به حضور مى پذيرد. او در عرصه هنر براى اينكه نشان دهد مشكلى با طايفه هنرمند كه به هر حال امروزه به يك مرجعيت اجتماعى تبديل شده اند مشكل ندارد، چهره هاى سرشناس و حتى خاكسترى و زرد آنان را به حضور مى پذيرد و خود مستقيماً دستور تجديدنظر درباره توقيف فيلم «به رنگ ارغوان» را صادر مى كند. احمدى نژاد نمى خواهد تنها عناصر اصلى تابلوى او را چهره ها و شخصيت هاى مذهبى پر كنند، چرا كه معتقد است براى جلب و جذب و نگهدارى آنان ديگرانى هم هستند و اين براى انقلاب و نظام لازم است.
او مى خواهد عناصر تابلوى او را چهره هاى گمنام و با وجهه مردمى و حتى آن هايى كه در طول دهه هاى گذشته به هر دليلى از نظام دينى دور شده اند، تشكيل دهند و از اين راه به سرمايه اجتماعى نظام دينى بيفزايد و البته اين تلاش را او در حالى تعقيب مى كند كه در اوج فشار كارهاى سخت، نماز شب، توسل و زيارت عاشورايش ترك نمى شود.

این مقاله رو آقای سعيد برزگر نوشتند که در روزنامه جوان تاریخ سه شنبه ۲۲/۲/۸۸ در صفحه سیاست چاپ شده است.

یاحق.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:40  توسط سعید زارعی  | 

تقلب می کنی؟الهی مافیا بخورتت!!!

من تو کتم نمی ره. این مردمی که تو کرمان به استقبال احمدی نژاد رفتن، قطعا سیب زمینی گرفته بودن! اصلا بهشون آش داده بودن. چه می دونم. شاید ناهار داده بودن. صبح بود که بود. یعنی نمی شه ناهارو همون صبح علی الطلوع توزیع کرده باشن... اصلا آقا دولت مدام خودشو برا این مردم ندید بدید لوس می کنه. چهار ساله که دولت تبدیل شده به ستاد انتخاباتی! چرا؟ چرا نداره. راه براه می رن این استان و اون استان. این شهر و اون روستا. به شما چه 16، 15ساله کلنگ احداث بیمارستان و دانشگاه و مجتمع پتروشیمی و کارخانه فلان و مجتمع بهمانو توی فلان شهر زدن و حالا از اون بنا فقط 4 تا تیرآهن زنگ زده باقی مونده. مگه فضولین که اینجا و اونجا سرک می کشین و نبش قبر می کنین و پروژه ها را پشت سر هم به پایان می رسونین و تحویل مردم می دین؟!

اینا اگه واقعا قصد تبلیغات و خریدن رای مردمو نداشتن مثل قبلیا، مردمو با دزدای سرگردنه ول می کردن به حال خودشون. اعتنا هم نمی کردن. اون وقت می دیدیم رای میارن یا نه! این که هنر نیست در اتاق وزیر و رئیس جمهور به روی مردم باز باشه. اصلا کلاس ریاست و مدیریتو پایین آوردن. آقاجون! بلد نیستی ریاست کنی برای چی میای وسط و نرخو به هم می زنی؟! رو نیست که سنگ پاس! می گی قیافه ات به درد ریاست نمی خوره، برا چی چی  اومدی؟ می گه به درد سوپوری و نوکری مردم که می خوره!

از وقت مردم می زنن پا می شن می رن گشت و گذار استانی! مرد حسابی، اگه تو واقعا سیاست سرت می شد و نرخ دستت بود که 4سالو همین جور مفتی مفتی از دست نمی دادی، می رفتی حالشو می بردی. گفتیم ایران برای همه ایرانیان اما تو چرا این قدر جدی گرفتی؟ هی توقعاتو بالا ببر! هی به مردم بگو خدمت و نوکری دولت حق شماست. این دوره که هیچی! آن قدر آب و برق و جاده و گاز کشیدی برای این کوره دهات و شهرهای پرت و اون قدر خودتو برای مردم پاپتی لوس کردی که انتخابات تبدیل شده به انتصابات،  عین یه نمایش! اصلا جا برای رقابت هم گذاشتی؟! مرد حسابی تو شورای نگهبانو هم از کار بیکار کردی! اما حالا این دوره هیچی! فکر کردی 8سال بعد تو، اون بدبختی که میاد رئیس جمهور می شه، با این ملت پرتوقع و زیاده خواه چه بکنه؟! اصلا فکر کردی با این کارات، دفعه بعد کسی هم میاد نامزد ریاست جمهوری بشه؟! ریاستو کردی یه پا زقّوم، حنظل، زهرمار! دیگه مزه داره این ریاست؟! ای پوپولیست! ای عوام گرا! ای مرتجع! ای پنجاه و هفتی! ای نوکرصفت! ای خدمتکار...!

ببینم! تو واقعا فکر کردی شهر هرته؟! همین جور بیای شهرو بریزی به هم و بری؟! حالا دیگه میری از کشاورز سیب زمینی می خری که نگنده؟! مگه تو مامور بهداشتی؟!  گندید که گندید.اگه نخری عوضش اون دهاتی کارو زندگی شو ول می کنه، پا می شه میاد شهر، یه پا می شه واسطه خودش طبقه متوسط! مگه تو طبقه متوسط هم گذاشتی بمونه؟ چرا حالیت نمی شه! طبقه متوسط یعنی یه جور سیب زمینی بی رگ! یعنی تنش زدایی! یعنی اینکه یارو همش فکر نکنه بین طبقات مرفه و محروم شکاف مکافی هم هست، بشه بی خیال و راضی، بشه ماشین رای! اما مگه می ذاری؟ شدی وکیل مدافع طبقات محروم؟ شدی آینه دق تازه به دوران رسیده ها و نابغه هایی که ذکاوت داشتن، تونستن خودشونو بالا بکشن و بشن میلیاردر، بشن صاحب نفوذ. بابا آخرش جنگ می شه ها؟!

اصلا تو نگاه امنیتی به مسائل اجتماعی سرت می شه؟! بابا وقتی همه طبقاتو با پاک کن پاک کردیم و اسمشو گذاشتیم طبقه متوسط، دیگه یارو حالیش نمی شه مطالبه و توقع داشته باشه، عین بره رام می شه. دیگه هیچ بحرانی هم پیش نمیاد. حالا تو بگو مردم شما حق دارین، شما ولی نعمت ما هستین، ما باید نوکر شما باشیم. حق شما رو پس می گیریم. چی دارم می گم؟ اگه نگاه امنیتی حالیت می شد که این همه خلایقو سوم تیر و بعد اون به خیابونا نمی ریختی. حالا دهاتیا و گودنشینا و مرزنشینا و پایین شهر یام واسه ما شدن شهروند درجه یک.

اصلا میدونی؟ این مردم ندید بدید توی کرمان و یزد و فارس و خراسان و همدان و زنجان و لرستان و گلستان و اردبیل و کرمانشاه و کردستان و هرمزگان و قزوین و سمنان و سیستان و بلوچستان و چهارمحال و بوشهر و گیلان و مازندران و آذربایجان و کهکیلویه و اصفهان و... همون به درد تو می خورن. رئیس جمهور ندیده ها! وزیر ندیده ها! متقلب ها! همینان که تو انتخابات دستکاری و تقلب می کنن. راس راسی باورشون شده که آزادیه! این جوری دیگه روحیه و رقابت می مونه؟ این جوری می شه تنور انتخاباتو گرم کرد؟ این مردم اگه انتخابات و رقابتو قبول داشتن که واسه نامزدای ما هم خودکشی می کردن. آخر یه شهر چند صد هزار نفری مثل ایلام، همش باید 1500نفر برن به استقبال نامزد ما  اون وقت اسم احمدی نژاد که اومد همه بریزن تو خیابون؟! ما از حالا اعلام می کنیم تقلب شده، دوپینگ کردن- اما مگه با آش و سیب زمینی بی رگ هم میشه دوپینگ کرد؟!- الهی مافیا تو و اون هواداراتو بخوره!....

نویسنده:رئیس کمیته صیانت از آراء

به نقل از روزنامه کیهان مورخ پنج شنبه ۲۸/۱/۸۸ 

یاحق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 12:8  توسط سعید زارعی  | 

آن روز در خیابان سمیه چه گذشت؟!

مسؤول دفتر مقام معظم رهبری وقتی در مراسم تشيع شهيد آوينی حاضر شدند، به من فرمودند: «تدارك ببينيد، آقا هم قرار است در تشيع شركت كنند». گفتم: «چرا از قبل نگفتيد كه ما آمادگی داشته باشيم؟» گفتند: «ساعت 8:30 صبح آقا زنگ زدند و پرسيدند شما نرفتيد مراسم تشييع؟ گفتيم، داريم می‌رويم؛ فرمودند: مراسم تشييع در حوزه‌ی هنری است؟ گفتيم: بله. فرمودند: من دلم گرفته، دلم غم دارد؛ می‌خواهم بيايم تشيع پيكر پاك شهيد آوينی».پيكر سيدمرتضی بر دوش مردم در مقابل حوزه‌ی هنری تشييع می‌شد.‌.. خودرو حامل رهبر انقلاب در خيابان سميه ايستاد.‌ علی‌رغم مسائل امنيتی، آقا برای ادای احترام به شهيد از ماشين پياده شدند،‌ كنار پيكر سرباز خودشان ايستادند و زير لب زمزمه كردند: «إنا لله و إنا إليه راجعون». بعد در جستجوی خانواده شهيد، نگاهی به اطراف  انداختند اما به‌خاطر ازدحام مردم نتوانستند از نزديك خانواده‌ را ببينند. پس از پايان مراسم آقا گفتند: «از طرف بنده به خانواده‌ی شهيد تسليت بگوييد؛ گرچه من خودم هم در اين مصيبت داغدار هستم». بعد آرام و بی‌صدا در حالی كه چشم به تابوت سيدمرتضی دوخته بودند، به راه افتادند. خيابان سميه هنوز صدای گام‌های آهسته‌ی رهبر را به دنبال پيكر سربازش در ذهن دارد.


چندی بعد، آقا در صفحه‌ی اول قرآنی كه آن را به خانواده‌ی شهيد آوينی هديه كردند، اين عبارت را به دست‌خط خود نوشتند: "به ياد شهيد عزيز، سيد شهيدان اهل قلم، آقای سيدمرتضی آوينی كه يادش غالباً با من است...

یاحق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:3  توسط سعید زارعی  | 

و آنگاه که عدالت آزاد شد!!!

بعونک یا لطیف

جرم یا ادای تکلیف؟
نباید از کنار این پدیده به سادگی گذشت. آزاد شدن حجت الاسلام جهانشاهی، بخششی مانند سایر عفوهای رهبری نبود. تشکر مقام معظم رهبری از تلاش های این بزرگوار با بیان «شکر الله مساعیکم»، آشکارا اثبات نمود: عناوین ذکر شده در اتهامات ایشان نادرست بوده است. اساسا نباید و نمی توان از مجرم تشکر کرد مگر این که اتهام نابجا باشد و جرمی محقق نشده باشد.
چه دردی بالاتر از این که در نظام مقدس جمهوری اسلامی، مطالبۀ عدالت توسط طلبه ای بسیجی و مومن، «عدم رعایت شوون طلبگی» و «تشویش اذهان عمومی» شمرده شود؟! اساسا آیا روحانیت شأنی جز مجاهدت برای تحقق عدل و تقوا در جامعه دارد؟ و آیا اقدام این بزرگوار جز لبیک به ندای مقام معظم رهبری که ندای فطرت و دین است، کار دیگری بوده است؟
آزادی ایشان را نباید به عنوان «قضیه فی واقعه» و در چارچوب مساله ای شخصی تحلیل کرد. آزادی جهانشاهی، پیروزی راه روشن عدالتخواهی است که مقصدی جز زنده کردن هویت حقیقی نظام جمهوری اسلامی ندارد. پیشتر مقام معظم رهبری بارها و بارها در دیدارهای دانشجویی خویش ضمن دعوت دانشجویان به مطالبه عدالت، فرموده بودند که با تمام توان پشتیبان این مسیر خواهند بود. این آزادی نهال عدالتخواهی را آبیاری کرد و به قلب جوانان پرشور و مطالبه گر عدالت، امید و پویایی بیشتر بخشید.
محدودیت های حقوقی و قانونی دستگاه قضایی در مسیر پرپیچ و خم مبارزه با فساد اقتصادی و اداری، پذیرفته و معقول است ولی آنچه پذیرشش دشوار می نماید این است که نظام قضایی به جای بستر سازی قانونی برای مشارکت عمومی در عرصه مطالبه عدالت، اقدامات مخلصانه پیشروان این مسیر را «جرم» تلقی کند و مجاهدان عدالت خواه را محکوم و زندانی نماید.

شکست محافظه کاری
مطالبه گری و محافظه کاری، دو گرایش موجود در کشور در مواجهه با فسادهای سازمان یافته و عمیق است. مطالبه گری آگاهانه و هشیارانه، حاشیۀ امن مفسدان را برهم می زند، در حالی که محافظه کاری و اهمالگری در مبارزه، بستر را برای توسعه فساد مهیا می کند. مطالبه گری مستضعفان را امید می بخشد و رابطه حاکمیت و مردم را تقویت می کند در حالی که محافظه کاری به گسست مردم از نظام کمک می کند. مطالبه گری مشارکت عمومی را در جهت تحقق عدل و قسط فراهم می کند در حالی که محافظه کاری، توان حاکمیت را در دادگستردن تضعیف یا زائل می کند. مطالبه گری عمومی گرفتار مناسبات قدرت و ثروت نخواهد شد در حالی که با صرف نظر از محافظه کاری نظری، عمده کوتاهی های موجود ناشی از ملاحظات سیاسی و مالی است.
سخن این است که با محافظه کاری در مبارزه با فساد اقتصادی، عدالت به دست نخواهد آمد هر چند محافظه کاران خود از فساد مبرا و پاک باشند. این پیروزی، در حقیقت پیروزی تفکر مطالبه گر در مقابل محافظه کاری برخی مسوولان بود.

دفع یک توهم
برخلاف آنچه برخی ترویج می کنند، عمومی نمودن مطالبه، دخالت در مسیر قانونی عدالتخواهی نیست و مطالبه گری هوچی گری و اقدام برهم زننده غیر تخصصی به شمار نمی آید. هدف مطالبه برهم زدن آرامش جامعه و خارج کردن کار از چارچوب اداری و قانونی آن نمی باشد. مطالبه گری عدالت به معنای سد کردن انحراف از مسیر قانون و مقاومت برای اجرای قانون است. اساسا مطالبه اگر مطالبه باشد و متصف به اوصاف بصیرت، تخصصی بودن و با کارشناسی دقیق انجام گردد، تقویت مسیر قانونی موجود در حاکمیت است. مطالبه گری توان خروشان توده ها را در راستای اهداف نظام ساماندهی کرده، تمرکز می بخشد.
خط شکنی
همیشه خط شکنی اخلاص و ایثار بیشتر نیاز دارد به ویژه در جبهه عدالت خواهی و مبارزه با فسادهای سازماندهی شده. اقدام خداپسندانه جهانشاهی و مقاومت و اصرار ایشان در بیان مطالبۀ عدالت، کلمه حقّی بود که توسط فرزند حوزه علمیه فریاد زده شد. حضور به موقع و تأثیرگذار دانشجویان نیز در حمایت از ایشان، بستر تازه ای در همکاری و وحدت حوزه و دانشگاه را در مسیر عدالتخواهی ترسیم نمود.
 آزاد شدن حجت الاسلام جهانشاهی، آغاز دوران جدیدی در فرهنگ مطالبه گری بود

یاحق

---------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

۱-این مطلب متن یادداشت یادداشت حجه الاسلام غریب رضا ست که از پایگاه جنبش عدالتخواه برداشتم.

۲-سه چار ماه یش یه مطلب واسه زندانی شدن حجت الاسلام جهانشاهی(طلبه سیرجانی) نوشته بودم و شاید الآن این مطلب رو به مناسبت آزادی ایشون در وبلاگم قرار بدم.


.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 19:25  توسط سعید زارعی  | 

یعنی حالا ما تدوین گر شدیم؟!

جمعه هفته گذشته یعنی بیست و سومین روز از اسفند ماه مثل تمام جمعه های ۴-۵ماه گذشته به قصد شرکت در کلاس تدوین فیلم به سمت میدان انقلاب رفتم و وارد دفتر سهیل کریمی شدم.بعد از یک ساعت گپ و گفت و گو بر خلاف میل سهیل که می خواست فیلم شمال از شمال غربی هیچکاک روئ ببینه ما تصمیم گرفتیم بر خلاف نظر اون فیلم زیبای لئون رو نگاه کنیم.فیلم که تموم شد آقا سهیل افاضاتی فرمودند و درون مایه ی حرفشون این بود که جلسه امروز اختتامیه کلاس تدوین هستش و موضوع کلاس بعد رو بعد از تعطیلات اعلام می کنم.که احتمالا موضوع کلاس بعد اصول روزنامه نگاری هستش.اما سوالی که واسه من بعد از کلاس مطرح شد این بود که:

یعنی آیا حالا ما تدوین گر شدیم؟؟؟؟؟؟

امیدوارم پاسخ این سوال مثبت باشه.........

البته لازمه از زحمات سهیل جان تشکر کنم. 

اینم عکس استاد سهیل کریمی

یاحق.

فعلا...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:6  توسط سعید زارعی  | 

پارا چنار،غزه و وظیفه ما

روز یکشنبه بچه های مدرسه ما(حوزه علمیه آیت الله ایروانی) از طلاب مدارس مروی و باقر العلوم و امام رضا دعوت کردن که بریم جلوی سفارت پاکستان و اعتراض کنیم به جنایاتی که آمریکا و صهیونیست ها به وسیله وهابیت دارن در پاراچنار پاکستان انجام میدن.این تجمع ما مقابل سفارت که می تونید در پی نوشت مطلب بازتابش رو در رسانه ها ببینید سر و صدای زیادی ایجاد کرد و تا حدودی اسم پاراچنار بیش از گذشته مطرح شد لازم دیدم یه مطلب رو که واقعیات پاراچنار رو روشن کنه پیدا کنم و بگذارم داخل وبلاگ که خدا رو شکر خبرگزاری امت نیوز به قلم آقای مرتضی عارف یه مطلب در همین زمینه روی سایت قرار داده بود که من هم عینا اون مطلب رو واست اینجا قرار می دم.

پارا چنار،غزه و وظیفه ما

چکیده مطلب: پرواضح است که در دیدگاه کلان، با محوریت وحدت امت واحده رسول اکرم (ص) در برابر تمام قوای کفر، غزه به مثابه خط مقدمی است که اگر از دست برود، دشمن ضربه سهمگینی به کل موجودیت “اسلام” وارد کرده است. حال آنکه پاراچنار مسئله ایست بین دو قوم. بازمانده ای از یک جهالت تاریخی. که متاسفانه پرداخت ناصحیح به آن میتواند کینه، دشمنی و عداوت بین مسلمانان را افزونتر کرده و کل موجودیت “امت واحده” را خدشه دار کند. اگر بخواهم مثال بزنم میگویم غزه شلمچه است و پاراچنار سیستان! دشمن اصلی صدام است و یاغیان در سیستان دشمنان فرعی و البته مهم!

مدتی‏ست اسم جدیدی بر سر زبان‏ها افتاده است: پاراچنار. “پاراچنار از غزه مظلوم تر است. پاراچنار را دریابید ای نامسلمان‏ها!” و تعابیری از این دست. از آنجایی‏که حکومت در این باره سکوت کرده، این سوال در ذهن خیلی از ما ایجاد شده است که مگر خون مردم غزه از پاراچناری‏ها رنگین تر بود؟ همان دعوای چچن و فلسطین … . خب بنشینیم ببینیم اصلا قصه چیست و دعوا سر چیست؟

پاراچنار: زخمی کهنه

حدود اوایل تابستان سال گذشته بود که خبرهایی جسته و گریخته از پاراچنار به گوش میرسید. البته آن موقع بحث قیام الحوثی در یمن بیشتر داغ بود و ذهن‏ها کمتر درگیر پاراچنار. پاراچنار حدود یک سال است محاصره است. چه کسانی پاراچنار را محاصره کرده اند؟ ظاهرا عده ای از مردم منطقه در برابر سلاحهای خاموش ارتش پاکستان و قوای آمریکایی پاراچنار را محاصره کرده، منع آمد و شد را برقرار کرده اند و اگر از شیعه بودن کسی باخبر شوند او را مثله کرده و می‏کشند.

طالبان؟

با توجه به جنگی که بین قوای آمریکایی و القاعده برقرار است بعید است توانی برای این گروه مانده باشد تا بتواند برای کشتار مردم شیعه پاراچنار اقدامی انجام دهد. این را هم باید در نظر بگیریم که قرابت ذاتی طالبان و القاعده مانع از این می‏شود که طالبان زعما و نخبگان جهان‏وطنی خود را در برابر قوای کفر تنها بگذارد و به کشتار شیعیان - یا به تعبیر ابومصعب الزرقاوی شیاطین خاموش - بپردازد. این است که من صحبت از طالبان و نسبت دادن این اتفاقات به این گروه را درست نمی‏دانم. اگر با جغرافیای مردمی پاکستان آشنا باشید، حتما میدانید که قبایل پشتون پاکستان و افغانستان خاستگاه اصلی طالبان است. یعنی همان نسبتی که بین مردم ما و بسیجی‏ها برقرار است در پاکستان بین پشتون ها و طالبان برقرار است. پس اگر قبایلی خواستند شر شیعیان را کم کنند نباید به پای طالبان نوشته شود، هر چند طالبان از این جنایتها برائتی نجسته است و به صورت غیرمستقیم منافعش هم تامین میشود. من جایی به طور رسمی ندیده ام که طالبان حوادث پاراچنار را به گردن گرفته باشد اما نه تنها محال نیست که محتمل هم هست طالبان از کشته شدن شیعیان رضایت‏مند باشد.

اشتباه آمریکایی! مردم یا تروریست‏ها؟

ما نباید حوادث پاراچنار را با نسبت دادن به یک گروه و در نظر نگرفتن علقه ها و عصبیت‏های مذهبی موجود، تفسیر کنیم. واقعیت این است که مردمی در پاراچنار مردم دیگری را می‏کشند! جنگ همان جنگ قدیمی شیعه و سنی ست. عده ای ناصبی - آنچه ما آنها را بدان می‏نامیم - عده ای رافضی - آنچه آنها ما را بدان می‏نامند - را می کشند تا به بهشت روند و زمین را از فتنه خلاصی بخشند. این جنگی بین پیروان دو مذهب است، نه یک گروه یا ارتش متجاوز علیه یک ملت! ما نباید با تقلیل مقصران به گروهی خاص و جداپنداشتن آن گروه از مردم بومی منطقه مسئله را تحلیل کنیم. این اشتباهی ست که غربیها میکنند و تجارب عراق و افغانستان به آنها فهماند با مردم طرف هستند نه یک اقلیت رادیکال! و چه زشت است که ما غرب مآبانه با این قضیه‏ی کاملا بومی برخورد کنیم.

شیعیان، دشمن مشترک

همه قدرتمداران پاکستانی از قلع و قمع شدن جماعت شیعه پاکستان و یکی از مهمترین خاستگاههای آن یعنی پاراچنار نفع می‏برند. حتی بازماندگان حادثه مسجد لال هم بدشان نمی‏آید همان بلایی را که دولت پاکستان سرشان آورد خود بر سر شیعیان پاراچنار بیاورند. کشتار شیعیان برای دولت و دوستان غربی‏اش هم مطبوع است: مملکت اسلامی باشد اما شیعی نباشد! حکومت هر چه میخواهد باشد اما ربطی به حسین (ع) و مهدی (عج) و حزب فرامرزی ولایت فقیه و خمینی (ره) نداشته باشد. این است که ارتش آمریکا، ارتش پاکستان، قوای القاعده، نیروهای طالبان و تمامی احزاب سیاسی پاکستان (غیر از جماعت معدودی از شیعیان داخل در سیاست ) از مثله شدن جریان شیعی نفع می‏برند. پس مردم پاراچنار ناچارند بمیرند!

پاراچنار یا غزه؟ مسئله این است

آیا اساسا مقایسه پاراچنار و غزه درست است؟ خیر! این دو موضوع از یک سنخ نیستند! پرواضح است که در دیدگاه کلان، با محوریت وحدت امت واحده رسول اکرم (ص) در برابر تمام قوای کفر، غزه به مثابه خط مقدمی است که اگر از دست برود، دشمن ضربه سهمگینی به کل موجودیت “اسلام” وارد کرده است. حال آنکه پاراچنار مسئله ایست بین دو قوم. بازمانده ای از یک جهالت تاریخی. که متاسفانه پرداخت ناصحیح به آن میتواند کینه، دشمنی و عداوت بین مسلمانان را افزونتر کرده و کل موجودیت “امت واحده” را خدشه دار کند. اگر بخواهم مثال بزنم میگویم غزه شلمچه است و پاراچنار سیستان! دشمن اصلی صدام است و یاغیان در سیستان دشمنان فرعی و البته مهم!

آیت الله العظمی صافی: “پاراچنار از غزه مظلوم‏تر است”

با مطرح شدن موضوع پاراچنار اولین جمله ای که زبان به زبان نقل شد و همه شنیدند این بود که “پاراچنار از غزه مظلومتر است”. خدا حضرت آیت الله صافی را حفظ نماید، آیا منظور ایشان این است که از غزه حمایت نشود؟ یا منظور ایشان این است که به جای حمایت از غزه از شیعیان پاراچنار حمایت کنیم؟ صد البته که نه! ایشان  برای نشان‏دادن عمق فاجعه، ناگزیر از چنین مقایسه ای بودند. معنای مستقیم این صحبت این است که ای مردمی که از غزه حمایت میکنید، به طریق اولی بر شما واجب است از پاراچنار نیز حمایت کنید!

به نظر شما، ای دلسوزان امت اسلام، و ای مدافعان تمام مظلومان و پابرهنگان عالم، از حدیث “الغیبة اشد من الزنا” باید این نتیجه را گرفت که غیبت نکنیم ولی زنا بکنیم؟ این تشبیه را بگذارید کنار این نتیجه ی مستقیم از بیانات حضرت آیت الله صافی که “بی اعتنایی به مظلومان پاراچنار ظلمی عظیمتر از بی اعتنایی به مظلومان غزه است”.

حجتیه و آب گل‏آلود

چرا پاراچنار الان مطرح شد؟ اخبار مثله کردن شیعیان - نمونه اش را اینجا ببنید - قبل از شروع جنگ غزه منتشر شده بود. آن موقع این سیل اخبار و مقایسه پاراچنار با غزه کجا بود؟ هدف عده ای از پیش کشیدن این مباحث مخصوصا هنگامی که جهان اسلام تازه از آزمایش غزه - سرافراز یا سرشکسته - بیرون آمده بود چیست؟ اساسا چرا به جای فریاد “وا پاراچنارا” میگویند ” پاراچنار لا غزه”! چرا با اولین فریاد به جای اثبات پاراچنار، غزه را نفی میکنند. ننگ بر عالمان مقصر و جاهلان قاصر!

آن کسانی که میگفتند فلسطینیان ناصبی هستند و اینگونه چشم بر ظلم ظالم و “یا للمسلمین” مظلوم می‏بستند، حق ندارند صحبتی از مردم پاراچنار کنند. لعنت بر این قوم منافق!

سکوت نظام (احتیاط شرط عقل است)

با توجه به مطالبی که در بخش “پاراچنار: زخمی کهنه” گفته شد روشن است که موضع گیری راجع به پاراچنار حساسیت بالقوه ای دارد. کافیست یک اظهار نظر نابخردانه از جانب یکی از مسئولین نظام شیعی ایران صورت بگیرد، آنگاه گرگهای الازهر و مکه و مدینه، به جان وحدت امت اسلامی بیافتند و شکاف بین کشورهای اسلامی را بیشتر و بیشتر کنند. دعوای شیعه و سنی، شیعه و سلفی، شیعه و وهابی زهر مهلکی ست برای جهان اسلام. نگاهی به عراق بیاندازید. هر دو طرف - شیعه و سنی - دارند همدیگر را لت و پار میکنند. سلفی ها صحن امامان ما را منفجر میکنند، برادران شیعه ما مساجد سنی ها را خراب میکنند. این آشفته بازار اگر به کشورهای دیگر هم سرایت کند، آیا اثری از جهان اسلام میماند؟ و آیا جز این است که در چنین آشفته بازار، آمریکا و متحدانش میشوند فرشته نجات؟ آیا میخواهید رویای سلام تی وی و شیعه نیوز و سنی آنلاین تعبیر شود؟

--------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

۱-ما موضع رسمی و بیانیه خود رو در برابر جریان تجمع مقابل سفارت پاکستان و برنامه های بعدی در وبلاگ واحد سیاسی حوزه -دراینجا-اعلام می کنیم؛برنامه ها رو از این وبلاگ پی گیری کنید.

۲-خبرگزاری رسا و فرداو مهر و رجا نیوز عکس های تجمع رو گذاشتن که می تونید ببینید.

۳-متن خبر و مصاحبه با بنده و آقای قربانی رو می تونید در رجانیوز و امت نیوز و رسا و راسخون و

INN بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 20:9  توسط سعید زارعی  | 

و اینک ایران اسلامی

 

سی سال شکوه و حماسه مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 18:46  توسط سعید زارعی  | 

یوزارسیف احمدی نژاد است یا احمدی نژاد یوزارسیف!!!

 

برخی از روزنامه ها و نشریات سریال یوسف پیامبر(ع) را کاری سفارشی از سوی دولت دانسته اند. این شایعه در واکنش به قسمت های اخیر این سریال اتفاق افتاده است و عده ای ترسیم حضور حضرت یوسف در بین مردم مصر را مشابه سفرهای استانی رئیس جمهور می دانند.
در همین حال فرج الله سلحشور، نویسنده، کارگردان و تهیه کننده سریال یوسف پیامبر، به این شایعات پاسخ داده و گفته که: احزاب شکست خورده، نشانی غلط برای پوشاندن مشکلات خود به مردم می دهند.
وی به ایرنا گفت: کسانی که این گونه مطالب را در روزنامه های خود منعکس می کنند مغرض هستند، چرا که اساساً طرح این مجموعه در دوره ریاست جمهوری خاتمی تأیید شد و سال 81 تولید آن کلید خورد.
 
وی تصریح کرد: بیماردلان تلاش دارند در روزنامه های خود اقبال مخاطبان به مجموعه یوسف پیامبر را تحت تأثیر قرار دهند، چرا که دنبال بهانه هستند، اما دوره این حرف ها گذشته است و مردم نشانی غلط نمی گیرند. کارگردان مجموعه یوسف پیامبر(ع) با اشاره به مضمون شخصیت پردازی و روایت این اثر، ادامه داداگر با دیدن این مجموعه، برداشت از یک مدیری الهی- مذهبی در ذهن مخاطب ایجاد می شود که می توان به دولت نسبت داد، جای خوشحالی دارد.
وی توضیح داد: ما و رئیس جمهورمان  همگی مسلمانیم و در مکتب اسلام پرورش یافتیم، حال اگر در کار ما (مجموعه یوسف پیامبر) یک مدیر الهی تصویر شده و کارها نزدیک به مدیریت کشور است، نشانگر نزدیکی منبع فرهنگی ماست.*
دوستانمون در جبهه مخالف دولت(اصلاحات) به جای اینکه اخلاق کریمانه وپیامبر گونه را از سریال یوسف پیامبر یادبگیرن دارن دین رو هم بازیچه اغزاض کثیف خودشون می کنن.
اما و مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین
یاحق.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
منبع:روزنامه کیهان
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 20:28  توسط سعید زارعی  | 

یا اباالحسن الرئوف

اگر آن ضامن آهو بدست آرد دل ما را

به چشم آهویش بخشم همه دار و ندارم را

در جوار امام مهربانی ها اباالحسن الرئوف دعاگویتان هستم.

یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:15  توسط سعید زارعی  |