تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

مردم سید علی را از ملائکه پس گرفتند!!!

روزی که روح الله،نام محمد و آل محمد را برفراز قله دماوند به گوش جهانیان رساند و جشن پیروزی پابرهنگان تاریخ برپا شد، سید علی بود و تکلیف. دارایی داشت در حکم هیچ ونه سودای نان داشت و نه جویای نام بود سری داشت در هوای ملکوت و پایی داشت در زمین و در آرزویی بود که کسی او را به آرزویش برساند.

                                    

ششم تیر ماه 1360 محراب مسجد ابوذر می رفت تا پله معراج او از خاک به سوی افلاک شود؛ بمبی سهمگین منفجر شد.ملائک برای لحظه ای سید علی را از زمین جدا کردند و به آرزویش رساندند و او لطافتی را حس کرد که همه یاران خمینی برای درک آن لحظه شماری می کردند.در مسجد ابوذر غوغایی برپا شد دعای روح الله و مردم دستی شد وشوق ملائکه دستی دیگر.در کشمکش دست روح الله و مردم بادست ملائک این دست دعای روح الله ومردم بود که سید علی را به محراب و منبر بازگرداند.

سید علی نه جویای نام بود و ته در پی نان؛ اما خداوند بر سینه ی او مدالی از نام آوری در عصر جانشینی مهدی فاطمه(عج) آویخت که او نام محمد و آل محمد را بر فراز قله اورست به گوش جهانیان برساند.

                                 

 امروز آیت الله الامام خامنه ای(روحی له الفداه) در محراب است در حالی که دارایی دارد در حکم هیچ، واگر چه در سرش هوای ملکوت است،دستی دارد در دست جوون های ایرونی که هر صبحگاه و شامگاه خدا را به تمام مقدساتش سوگند می دهند که هرگز این دست را از آنان جدا نکند.

 

                         

                                      خوش تر از نقش تو در عالم تصویر نبود

­­­­­­­­­­­­­­---------------------------------------------------------------------------

یه خاطره:

دکتر آقا در بیمارستان، تعریف می کرد و می گفت:

                    

وقتی آقا به هوش اومدند به سختی می تونستن حرف بزنن(یعنی به نحوی اصلا نمی تونستن حرف بزنن) به ما فهموندند که یه کاغذ و یه قلم می خوان،واسشون فراهم کردیم کاغذ و قلم رو دادیم خدمتشون ایشون برا اولین بار بود با دست چپ می نوشتن و به سختی این کار رو انجام دادن.یه چیزی روی کاغذ نوشتن و دادند به ما وقتی کاغذ رو گرفتیم آقا نوشته بودند:

حال پاسدارام(محافظام)چه طوره؟

برای من عجیب بود که چطور آقا در اون حال حواسشون به پاسداراشونه و اصلا نپرسیدن حال خودم چه طوره و یا چه اتفاقی واسم افتاده.وقتی گفتیم هیچ طوریشون نشده برا اولین بار لبخند زدند.

 

                                 

برای شنیدن کامل خاطرات به این لینک بروید: 

                             http://www.khamenei.ir/FA/News/detail.jsp?id=860405B

---------------------------------------------------------------------------

هروقت اسم شهید بهشتی به گوشم می خوره یاد این جمله از ایشون تنم رو می لرزونه و در گوشم می پیچه صدای پر جذبه ایشون که می گفت:

اگر به بی تفاوتی کشیده شویم یعنی مرگ انقلاب

این سوال رو از تموم جوون های ایرونی دارم که:

ما جوون های ایرونی تا چه حد به بی تفاوتی کشیده نشدیم؟؟؟؟؟؟

 

 

پاسخ این سوال رو باید به شهید بهشتی و یارانش بدیم.خدا کنه شرمنده ی اونها نباشیم.

---------------------------------------------------------------------------

 ((توجه!توجه! این قسمت داخل پرانتز ربطی به نوشته ی اصلی ندارد) .عادت نداشتم در یه هفته دو تا پست داشته باشم اما این تیر ماه با گرمای خودش گرمای تابستان رو هم از رو برده از طرفی سالروز حماسه ی سوم تیر که اگه مطلب پیرامونش نمی نوشتم وظیفه ی خودم رو انجام نداده بودم و ارادت خودم رو به رئیس جمهور مکتبی در ملأ عام اعلام نکرده بودم که شکر خدا این توفیق رو خدا نصیبم کرد.از طرف دیگر سالروز ششم تیر که سالروز اباالفضلی شدن آقاست،که اگه مطلب نمیگذاشتم نمیدونم فردای قیامت باید چطور جواب جوون های ایرونی رو می دادم،و سالروز شهادت شهید بهشتی که می گفت:سرنوشت مقلدان خمینی چیزی جز شهادت نیست و خودش نیز مقلد خمینی بودنش رو ثابت کرد. از شهید بهشتی می خوام که واسه ی ما جوون های ایرونی دعا کنه که ما هم سرنوشتی چون سرنوشت مقلدان خمینی داشته باشیم)                                                                                   

خدایا شکرت

یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 19:38  توسط سعید زارعی  | 

اليس الصبح بقريب!!!

يادم که به روزهاي پر هيجان خرداد ماه سال 84 مي افتد موهاي تنم سيخ مي شود؛ يکي براي نشستن بر اين صندلي داغ رياست جمهوري مردم را مثل خودش خر فرض کرده بود و وعده ي پول مي داد وبه گشنه هاي ديارمان عکس تراول پنجاه هزارتوماني هديه مي داد.يکي ديگر با ان چشم هاي سبزش آنچنان براي نديدن جنازه ي برادرش در تلوزيون گريه مي کرد که گويي هنوز هم در راه برادرش قدم بر ميدارد.......بيچاره عوام........يکي ديگر با آن صورت تَنکش و با ان مسلک روباهي آنچنان براي دخترکي گريست که شايد دل افرادي چون او در صورت سياه اين کارگزاراني روسياه نقطه ي اميدي ببيند......بيچاره اين دخترک ها.......دراين ميان يکي نظر سازي درو مي کردو به خورد مردم مي داد......

يکي دست به دامان لب و لوچه هاي آويزان حجاريان شده بود و از خود حرفي نداشت، شعاري به او ديکته کرده بودند که معني آن را هم نمي فهميد مي گفت:دوباره مي سازمت وطن.......در اين شلوغي خرداد هشتاد و چهار يک صدا از حنجره اي ضعيف بيرون مي آمد و اگر کنجکاو مي شدي و به جلو مي رفتي تا صداي خش دار و ضعيفش را بشنوي مي ديدي صدا از گلوي "وطن" خارج مي شود و در جواب اين مردک مي گويد:شانزده سال مرا ساختيد براي هفت پشتمان بس شد.......

در اين ميان جوون هاي ايروني اي بودند که از 27 خرداد تا 3تير با نواخته شدن شيپور جنگ همراه کسي شدند که آمده است و صبح خواهد شد.......

اليس الصبح بقريب

آري صبح نزديک است اين را مي تواني از نگاه پر اميد پيرزني بفهمي که دارد براي پيروزي دکتر صلوات نذر مي کند و مي تواني از دستان بچه اي که از جسه ي محقرش پيداست که نبايد بيش از ده يا يازده سال داشته باشد يک عکس از دکتر را در دست دارد و با خرده اي پول که معلوم است از قلکش بيرون آورده به سمت مغازه اي مي رود تا با پول خودش عکس دکتر را چاپ کند و براي او و تحقق دولت ولايتمدار و عدالت محور به اندازه ي وسع خودش مجاهده کرده باشد، بي شک حسين فهميده ايست اين پسرک در اين ميدان نبرد.......اي شيپور چي بنواز که شناختن مرد از نامردها آسان شده است.......

آن طرف ميدان را نگاه کن!!!.......

                            

                  

 

مرد چشم سبز را که تا ديروز که هنوز شيپورچي شيپور جنگ را ننواخته بود گريه مي کرد و قسم مي خورد که در راه برادرش قدم بر مي دارد با نواخته شدن شيپورِجنگ نامرد از آب بيرون آمد و خود را در اختيار روباه کارگزاران قرار داد.تمام سرمايه هاي سرمايه داران طرفدار سرمايه دار کارگزاران در آن طرف ميدان جنگ در اختيار سپاه دشمن بود و سيستم تبليغاتي اي را راه انداخته بودند تا فرزند انقلاب را ترور شخصيتي کنند.....اما بيچاره ها نمي دانند معيار انتخاب مردم ان اکرمکم عند الله اتقاکم است........به دکتر مي گفتند دارند تورا خراب مي کنند.مي گفت:مهم انجام وظيفه است نتيجه با خداست،يدالله فوق ايديهم.........دکتر مريد ولايت است و نقطه ي اميد مستضعفان،او به ما جوون هاي ايروني مي گفت:من در زندگي ام نگاه به رهبر انقلاب مي کنم آقا چطور زندگي مي کنند من هم به فضل خدا همانطور خواهم بود.......

روز سوم تير سال 84 شد...........

 

                

مردم با انتخاب دکتر محمود احمدي نژاد تو دهني محکمي زدند به شانزده سال ياوه گويي ها و حاکميت ليبراليسم بر ايران.

حضرت آقا فرمودند:از اين دولت اصولگرا تر پيدا نخواهيد کرد و من از اين دولت به طور خاص حمايت مي کنم.

 

                               

                            

                                               

امروز بعد از گذشت دو سال از سوم تير 84 در سالروز اين حماسه ي جاويد از طرف جوون هاي ايروني اعلام مي کنم:

که ما جوون هاي ايروني شهادت مي دهيم که دکتر بر آيين مراد خويش(مقام معظم رهبري) است و خواهد بود.

ماجوون هاي ايروني به دکتر احمدي نژاد مي گوييم:

حمايت ها و محبت ها ي بي دريغ حضرت آقا و ارادت ما جوون هاي ايروني به شما و دولت شما بزرگترين حامي شما براي ادامه اين راه خواهد بود.

 یا ایها الذین امنو ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم (محمد آیه ۷)

 

 

یاحق.

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:40  توسط سعید زارعی  |