تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

به خاطر عمو نوروز

 

عید((حول حالنا)) است

که واجب است بفهمیم

عید شوقی است

که پدرم را به مزرعه می خواند

عید تن پوش کهنه باباست

که مادر

آن را به تنم کوک می زند

و من آنقدربزرگ می شوم

که در پیراهن می گنجم

عید،تقاضای سبز شدن است

یامقلب القلوب!

***

زندگی ساعت تفریحی نیست

که فقط با بازی

یا با خوردن آجیل و خوراک بگذرانیم آن را

هیچ می دانی آیا

ساعت بعد چه درسی داریم؟

زنگ اول دینی

اولین زنگ حساب

 

 

پ.ن1: یادته که22 بهمن 86هوا حسابی دلپذیر شد.نیاز به کشیدن نفس عمیق نیست اگه حس نمی کنی حتما بینیت عیب کرده!

پ.ن2: 24 اسفند به همه ثابت کرد که جوون ایرونیه نسل سوم، ازطوفان 57 حواسش هست هوای مملکتش خوش رقم دلپذیره و حاضره با خونش از این هوا محافظت کنه.طبق آمار رسمی حدود 45 درصد رای دهندگان 18تا 30 ساله بودن.برای سلامتیشون صلوات رو برو تو کارش.کف یادت نره!محکم ،محکم تر خدا به دستات قدرت بده.

پ.ن3:این انتخابات یه چیزی رو به همه ثابت کرد که جوون ایرونی می دونه تفکر اصولگرایه که می تونه این هوای دلپذیر رو به تموم دنیا صادر کنه.

پ.ن4:قرار بود قسمت سوم از یادداشت مویه ای بر وحدت حوزه و دانشگاه رو به نمایش بگذارم که احترام عمو نوروز واجب تر بود.

پ.ن5:لازم به ذکره اهل شعرهای ناب هستم البته فقط می خونم اما عادت ندارم شعر رو تو وبلاگم بنویسم.این شعر زیبا دیگه استثنا بود و سروده ی شاعر گمنام انقلاب مرحوم سلمان هراتیه. اول سالیه برا شادی روحش صلوات رو برو تو کارش.آهان! اگه صلوات روبلند فرستادی دعا می کنم خدا سلامتید بده.

پ.ن6:آهای جوون ایرونی حواست که هست داریم با تفکر اصولگرایی وارد سال چهارم چشم انداز بیست ساله میشیم-شدیم-می خوام به همه دنیا ثابت کنیم که ما مسمم و پرتوان سوار بر قطار 1404 داریم دنیا رو می ترکونیم.

پ.ن7:سال خوبی رو واستون آرزو می کنم.یاحق...................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:29  توسط سعید زارعی  | 

مویه ای بر وحدت حوزه و دانشگاه - قسمت دوم

اگه خاطرتون باشه بنده یادداشتی رو در تاریخ 14/دی /1386 در وبلاگم قرار دادم و همین طور که از اسمش پیداست مویه و ناله ای برای روز وحدت حوزه و دانشگاه بود .از همون روزی که قلمم بر روی کاغذ از خودش این یادداشت رو به یادگار گذاشت در سه قسمت بنا شد روی وبلاگ قرارش بدم.قرار رو هم بر اين گذاشتم که این سه قسمت یادداشت رو پشت سر هم روی صفحه ی وبلاگم قرار بدم اما چون یه سری موضوعات پیش اومد که نمیتونستم بیخیالشون بشم و باید نظرات خودم رو در مورد اون وقایع خدمتتون عرض می کردم در نتيجه قسمت دوم و سوم این یادداشت به تعویق افتاد .که الآن قسمت دومش رو شما می خونید(البته لازم به ذکر است که نگارنده ی این یادداشت - که خودم باشم - نظرات علمی خودم رو در باره ی تحقق وحدت حوزه و دانشگاه در مجموعه یادداشت هام که در همین وبلاگم به نمایش گذاشته شده و تا الآن سه قسمتش رو روی صفحه ی وبلاگم قرار دادم و صد درصد ادامه خواهد داشت می تونید دنبال کنید.راستی ببخشید مقدمه طول کشید):

یادمه در عوالم بچگی خودم می گفتم شاید منظور از وحدت حوزه و دانشگاه این که همه - تمام دانشگاهیان - برای نماز خوندن باید بیان و پشت سر امام جماعت ها نماز بخونن وپای منبر این روحانیون بشینن.آری به نظرم این تنها راه نزدیکی این ها میتونست باشه و راه دیگری رو که با تصوراتم هم خونی داشته باشه رو نمیتونستم پيدا کنم.وقتی یه مهندس و یا یه دکتر رو میدیدم که به مسجد اومدن مسجد رو تجلی وحدت میون حوزه و دانشگاه می دونستم و گمانم براین بود که وحدت حوزه و دانشگاه تحقق پیدا کرده.

(به نظر شما این تصاویر میتونه ربطی به نوشته داشته باشه؟)

اما زمان که می گذشت و من بزرگتر می شدم و شناخت بیشتری نسبت به دانشگاه به عنوان یکی از مراکزعلوم(هم علوم انساني و هم علوم محاسبه اي) منشق شده از غرب و از حوزه های علمیه به عنوان تنها ترین مرکز علوم اسلامی(هم علوم انسانی و هم علوم محاسبه ای) با محوریت مکتب تشیع در دنیا بیشتر آشنا می شدم، این آشنایی بیشتر من با این دو مرکزبزرگ علوم، هر روز افق های تازه تری رو پیش چشمانم باز می کرد.افق هایی که تمام تصورات کودکی ام را که چون دیواری شده بود که خشت های اولش را کج نهاده بودم اما حالا قدی تا ثریا کشیده بود رفته رفته به تل عظمی از خاک تبدیل می کرد.این روند رو به رشد آشنایی من با این دو مرکز باعث شد که من پی به مسائلی ببرم که برایم سالها مجهول بودند.مسائلی که در طول و حدت بین حوزه و دانشگاه قرار داشتند مثل:آرمانهای عظیم انقلاب،آرمانهای دانشجوی ایرانی و اسلامی، آرمانهای حوزه های علمیه و آرمانهای طلبه ی انقلابی،

(به نظر شما این تصاویر میتونه ربطی به نوشته داشته باشه؟)

نظام آموزشی حاکم برحوزه ودانشگاه،چرایی و لزوم وحدت این دو مجمع علمی، جنبش نرم افزاری و تولید علوم اسلامی، آفات دانشگاه و حوزه وده ها موضوع قابل توجه و متنوع دیگر.اما چرایی وحدت بین حوزه و دانشگاه و چگونگی نقطه ی شروع این حرکت(همانطور که در مجموعه یادداشت ها دارم دیدگاه هاي خودم رو در ارتباط با این مهم به تفصیل به عرضتون می رسونم)از جمله مسائل مهمی بود که بنده به آن دست یافتم و توضیح و تفصیل آن هم از عهده ی نگارش این يادداشت خارج است.تا قبل از مهاجرتم به تهران احساسم بر این بود که، درست است که ما ازمسوولین شهرستان ها اصلاحرکتی برای بر طرف کردن موانع تحقق وحدت بین حوزه و دانشگاه نمی بینیم واصلا-غالب- مسوولین این امر نمی دانند روز وحدت حوزه و دانشگاه یعنی چه، حال چه برسد به انجام حرکتی در این زمینه.اما محال است این جو در تهران حاکم باشد. و باورم بر این بود که حتما هوای دلپذیری در این روز مهم بر فضای حوزه و دانشگاه در تهران حاکم خواهد بود.

(به نظر شما این تصاویر میتونه ربطی به نوشته داشته باشه؟)

نظر شما چیست؟ آیا حاکم بود؟.....................ادامه دارد.

یاحق.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:24  توسط سعید زارعی  |