تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

از بـــــــه4(ویژه میلاد امام زمان)

از: یک جوون ایرونی

به:آقایی که سبب اتصال زمین و آسمان است

سلام آقا جان

(تا اونجایی که نویسنده اطلاع داره این تصاویر ربطی به نوشته نداره!!!)

یادتان می آید در نامه قبل از این برایتان گفتم که چقدر با یک جوون ایرونی آرمانی فاصله دارم؟ و دوست دارم با شما بیشتر حرف بزنم؟و در خاطرتان هست که از چاه مسجد جمکران گفتم و از اعتقادی که بدان پیدا کرده ام؟و نیز یادتان هست که گفتم چون دسترسی به آنجا ندارم نامه می نویسم و در چاه این شبکه مجازی می اندازم تا به دستتان برسد؟حتما این را هم در خاطر دارید که عرض کردم نمی دانم که چاه این شبکه مجازی با وجود اینکه مثل چاه مسجد جمکران آب ندارد چطور می خواهد این نامه ها را به دستتان برساند؟اما با همه ی نگرانی ای که از این موضوع دارم می دانم ،یعنی ایمان دارم که اگر برای رسیدن نامه هایم به شما نیاز به آب باشد حتما در شبکه های فیبر نوری به جای رد شدنit وفرکانش و جریان، آب رد خواهد شد.به این ایمان دارم.........

قبل از هر چیز باید از احوالم برایتان بگویم حرفهایی را که به هیچ کس دیگری جز شما نمی توانم در میان بگذارم.آقا جان می دانید وقتی صبح ها بعد از نماز به سمت دعای عهد می روم و شروع به خواندن اللهم رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع می کنم تبدیل به علامت سوالی می شوم که آیا امروز محکم تر از دیروز دارم با شما عهد می بندم؟! امروز که دارم اللهم ارنی الطلعة الرشیدة را بر زبانم جاری می کنم آیا من نسبت به دیروز شایستگی بیشتری برای دیدنتان دارم؟! امروز که دارم به تبعیت از دل بی قرارم بر روی پایم می زنم و العجل العجل می گویم و برای تعجیل در امر ظهورتان دعا می کنم آیا نسبت به دیروز خودم را کمتر از موانع ظهورتان حس می کنم؟!آقاجان آقاجان یک فکر دائم ذهنم را به خودش مشغول کرده است و مدام با خودم کلنجار می روم و دائم ورد زبانم این است و هر روز و شب از خدا می خواهم  که من را از موانع ظهورتان قرار ندهد چون این یعنی نمک خوردن نمک به حرام شدن........آقاجان نمکی که سر سفره ی شما خورده ام موجب این شده است که رفتارم، درس خواندنم،انتخاب مسیری که برای آینده کرده ام پایتان نوشته شوم........آقا جان یادتان هست در نامه قبل می گفتم از این همه فاصله ای که با جوون ایرونی مطابق میل شما دارم بیزارم؟!و یادتان هست گفتم می خواهم برای رسیدن به این هدف شروع کنم و از شما خواستم کمک کنید؟من که خوب یادم هست.......از شم اهم مطمئنم که فراموش نکرده اید........آقا جان می دانم که در خاطر دارید هر وقت با شما از دغدغه هایم صحبت می کنم از این برایتان می گویم که می خواهم باعنایت حضرت حق و لطف شماجوون ایرونی ای باشم که برای آرمانش نفس بکشد و برای رسیدن به آرمانش زندگی کند و برای آرمانش درس بخواند.و خوب یادم هست عنایت حضرت حق و لطف شما یکسالی است به صورت کاملا محسوسی شامل حالم شده و به من فرصت داده اید در راه آرمانم قدم بردارم و به لطف حق در این راه مجاهده کنم آقا جان از خدایم و شما تشکر می کنم.......حال قریب به یک سال است به آرزویم رسیده ام و به لطف حضرت عشق و با مددگرفتن از شما دارم در راه ارمانم هم نفس می کشم و هم زندگی می کنم و هم درس می خوانم و خوب می دانید این نشاطی را که اکنون احساس می کنم به هیچ عنوان در این عمر قریب به بیست سالم هرگز احساس نکرده بودم.آقا جان می دانید که قدم گذاشتن در راه آرمانم یعنی برداشتن مسوولیتی بیش از همه افراد جامعه.می دانید که این یعنی ادعایی بزرگ که نیاز به داشتن ظرفیتی بزرگ است.آقا جان نمی دانم این ظرفیت برای پذیرش این مسوولیت بزرگ در من بوجود آمده است یا خیر؟اما به هر حال یکسال است دیگر همه چیزم با شما و راه شما مقایسه می شود،خیالم، رفتارم،سخنانم و همه و همه چیزم پای شما نوشته می شود آقاجان دیگر چه بخواهید و چه نخواهید پایتان نوشته شده ام.اما خوب می دانم با آن جوون ایرونی ای که شما توقع دارید فاصله ای بس دراز دارم و خوب می دانم اولین قدم برای انجام وظایف و مسوولیت هایم نیاز دارم که اول خودم از پل رد شوم........

(تا اونجایی که نویسنده اطلاع داره این تصاویر ربطی به نوشته نداره!!!)

شب میلادتان هست........آخ که یادم رفت تبریک بگویم.......آقا جان میلادتان مبارک اما عید، عیدی دارد از شما خواهش می کنم در صدر عیدی هایی که قرار است در کف دست این گدایتان قرار دهید این باشد که دستم را بگیرید و طبق عنایتی که به من دارید در برداشتن اولین قدم در راه انجام وظایفم و مسوولیت هایم کمکم کنید و مرا از پل رد کنید و تا برداشتن آخرین قدم در راه رسیدن به آرمانهایم دستم را رها نکنید ودر زیر سایه حضرت حق کمکم کنید تا در امر بازسازی تمدن اسلامی و جنبش نرم افزاری و تولید علوم اسلامی سرباز خوبی برای شما از سنخ خمینی ها، خامنه ای ها،مطهری ها و بهشتی ها باشم.آقا جان درست است عده ی زیادی از هم کیشان من در صد سال گذشته چه قصور داشته اند و چه تقصیر در امر تولید علم کم کاری داشته اند، اما من خوب می دانم که این رسالت بزرگ و تاریخی اکنون بر دوش نسل سوم از سربازان شماست،آقا جان ما را دریابید.........

ان الارض یرثها عبادی الاصالحون(انبیاء105)

یاحق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:17  توسط سعید زارعی  | 

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

(در دست نوشت بالا از حضرت آقا می خوانیم)ياد خدا را همچون حرز سعادت، همواره با خود داشته و در دل حفظ كنيد. تقوا و اجتناب از گناه، احساس مسؤوليت سياسی و اجتماعی، كسب علم و آگاهی، آمادگی دائمی برای دفاع از انقلاب و اسلام، و رفتار انسانی و دلنشين با خانواده و معاشران، توصيه‌های هميشگی من است.

((پرونده ای برای معنویت)) عنوان چهارمین شماره از پرونده های میعادگاه است که از طرف پایگاه اینترنتی ولی امر مسلمین جهان(روحی له الفداه) مدتی است ویژه ماههای مبارک شعبان و رمضان روی شبکه جهانی وب قرار گرفته است این پرونده مانند دیگر پرونده های میعادگاه فوق العاده خواندنی است.تا به ماه رمضان نرسیده ایم حتما جرعه ای را از توصیه های گهربار نائب المهدی(عج) نوش جان کنید.گوارای وجودتان.........

دو نم از یم یار برای یادگار:

شست‌وشويی كن و آنگه...

دل غافل در معرض هجوم شيطان قرار مى‌گيرد و وقتى شيطان بر دل و جان آدمى تسلّط پيدا كرد، شرّ و فساد در دنيا به‌وجود مى‌آيد. راه علاج عميق و حقيقى در برخورد با هرگونه شرّ و فسادى در عالم، ارتباط با خدا و مصونيت بخشيدن به دل و جان خود از نفوذ و چيرگى شيطان است. اگر شيطان بر دل‌هاى انسان‌هايى كه منشأ آثار بزرگى در جوامع جهانى هستند، مسلّط نمى‌شد، دنيا روى آرامش به خود مى‌ديد و انسان‌ها از امنيت و سلامت برخوردار بودند. همه‌ى بدبختي‌هاى بشر ناشى از دورى از خداست. لذا در اسلام فرصت‌هايى براى ارتباط ويژه با خداوند متعال معين شده است. يكى از اين فرصت‌ها ماه رجب است. ماه رجب را قدر بدانيد. همه‌ى دعاهايى كه در اين ماه وارد شده، درس است؛ صِرف لقلقه‌ى زبان نيست. اين دعاها را با حضور قلب و با آگاهى از عمق معناى آن‌ها، بر دل و زبانتان جارى كنيد. اگر انسان مسلمان- جوان و پير، زن و مرد- در ماه رجب و سپس ماه شعبان، رابطه‌ى خود را با خداى متعال روان و نزديك‌تر كند، با آمادگى به ماه رمضان مى‌رسد. آن‌گاه ماه رمضان ضيافت الهى مى‌شود. انسان بايد آماده شود و سپس وارد ضيافت گردد. «شست‌وشويى كن و آنگه به خرابات خرام»

انسان بايد اين شست‌وشو را در ماه رجب و شعبان بكند تا بتواند در ماه رمضان بر سرِ سفره‌ى الهى وارد شود و از آن سفره متنعّم گردد و فيض ببرد. اگر از ماه رمضان فيض برديم، آن‌گاه اعمال و اخلاق و نگرش و افكار خود ما نشان خواهد داد كه پيش‌رفت كرده‌ايم؛ خودمان محك‌زنِ خويش مى‌شويم و پيش‌رفت را تشخيص مى‌دهيم. ما اين امتحان‌ها را نمى‌كنيم، آن‌گاه بدبختي‌ها و گرفتاري‌هايش را در وجود خودمان و در فضاى جامعه لمس مى‌كنيم.

ديدار با خانواده‌هاى شهداى نيروهاى مسلح 04/07/۱۳۸۰

  من بيچاره

هر چيز را از خدا بخواهيد؛ حتّى بند كفش را، حتّى كوچك‌ترين اشيا را و حتّى قوت روزانه‌ى خود را. بگذاريد اين منِ دروغينِ عظمت يافته در سينه‌ى ما- كه مى‌گوييم «من» و خيال مى‌كنيم مجمع نيروها ما هستيم- بشكند. اين «من» انسان‌ها را بيچاره مى‌كند...

نگاه كنيد به حاجات خودتان، حاجات مسلمانان، حاجات كشورتان، حاجات برادران مؤمنتان؛ به مريض‌ها، به مريض‌دارها، به جانبازان، به غم ديده‌ها، به دل‌هاى غمگين، به چشم‌هاى نگران، به نيازهاى فراوانِ انسان‌هايى كه حول و حوش شما، زير سقف شما و در كشور شما هستند، در دنياى اسلام هستند، روى كره‌ى خاك هستند. همه‌ى اين حاجات را در اين شب‌هاى قدر، يكى‌يكى از خداى متعال بخواهيد.

خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران 28/11/1373

از دیدن میعادگاه لذت خواهید برد.......

یاحق.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:0  توسط سعید زارعی  | 

پاسداشت الگویی تمام عیار

روي يكي از تابوت هايي كه در عمليات تبادل اسرا به مقاومت اسلامي لبنان تحويل داده شد، نام آشنايي ديده مي شد كه خصوصا براي فلسطينيان بسيار خاطره انگيزبود: «شهیددلال مغربي». بسياري از فلسطينيان به مجرد شنيدن نام اين دختر فلسطيني در ليست عمليات تبادل، گريستند.
روز 26 تيرماه سال 1387، در مقابل چشمان حيرت زده جهانيان و به خصوص متحدان متعصب «رژيم صهيونيستي» «عمليات تبادل اسرا» ميان «جنبش حزب الله لبنان» و «رژيم صهيونيستي» آغاز شد.
در جريان اين عمليات، جسد دوسرباز صهيونيست با پنج اسير لبناني مبادله شد و در چارچوب همين عمليات كه «رضوان» ناميده شد، پيكر بيش از 200 شهيد مقاومت ضدصهيونيستي با مليت هاي مختلف عربي نيز تحويل داده شد. روي چند تابوتي كه در همان مرحله اول بر دوش چريك هاي مقاومت اسلامي لبنان قرار گرفت چند اسم آشنا ديده مي شد كه براي فلسطينيان بسيار خاطره انگيز بود:
                                                                             «دلال مغربي».
بسياري از فلسطينيان به مجرد شنيدن نام اين دختر فلسطيني در ليست عمليات تبادل، گريستند.
    
                                                                                ¤ ¤ ¤

  شهید بزرگوار دلال مغربی ۲۰ سال سن بیشتر  نداشت

روز 19 نوامبر سال 1977 با سفر غير مترقبه «انورسادات» رئيس جمهور مصر به «فلسطين اشغالي» برگ جديدي از تاريخ فلسطين ورق خورد. رئيس حكومت كشوري كه تا چند روز پيش، مرزهايش به عنوان خط مقدم جبهه نبرد با «رژيم صهيونيستي» به شمار مي رفت، در حالي از هواپيماي خطوط هوايي مصر پياده مي شد كه پاي پلكان هواپيما، «رئيس جمهور» و «نخست وزير» اسرائيلي با نيش هاي تا بنا گوش باز و آغوش گشوده انتظارش را مي كشيدند. آن روزها علاوه بر مسلمانان جهان اسلام كه حيرت زده از تلويزيون هاي خود شاهد اين مراسم عجيب بودند، فلسطينيان هم با چشماني اشكبار به آينده اي مي انديشيدند كه با اين سفر شوم انتظارشان را مي كشيد. آن روزها پرچم فعاليت هاي ضدصهيونيستي بر دوش «ياسرعرفات» رئيس سازمان آزادي بخش فلسطين و فرمانده شاخه نظامي اين سازمان قرار داشت. عرفات به خوبي مي دانست كه اين سفر سادات، روزهاي سياهي را براي «نهضت مقاومت فلسطين» به دنبال خواهد آورد. خروج مصر از جبهه نبرد با رژيم صهيونيستي عملا به معناي تنها ماندن فلسطينيان در مواجهه با اشغالگران بود چرا كه هيچ كدام از كشورهاي عربي ديگر به تنهايي و بدون همراهي مصر ياراي نبرد با ارتش صهيونيستي را نداشت و همين نكته باعث مي شد كه تمايل به كنارآمدن با رژيم صهيونيستي در آنان نيز تقويت شود. تقويت چنين فضايي بهترين فرصت را به صهيونيست ها مي داد تا فارغ از عكس العمل شديد كشورهاي عربي، حساب هاي خود را با فلسطينيان و در راس آنان «سازمان آزادي بخش فلسطين» تسويه كند. پس «عرفات» بايد پيش از غافلگيري به دست صهيونيست ها، كاري صورت مي داد.
در شب يازدهم مارس سال 1978، دوقايق لاستيكي از يك كشتي باري كوچك كه در نزديكي آب هاي ساحلي فلسطين اشغالي توقف كرده بود بر آب هاي مديترانه قرار گرفت. تمامي مسافران قايق ها، لباس فرم ارتش صهيونيستي را بر تن داشتند. اينان گروهي از فدائيان فلسطيني و هدف آنان رسيدن به ساحل پايتخت رژيم صهيونيستي بود. اين فدائيان وظيفه داشتند عمليات ضدصهيونيستي بزرگي را در «تل آويو» به اجرا درآورند كه اشغالگران را به تلافي جويي وادار كند.
تحليل رهبران «فتح» اين بود كه واكنش «تل آويو» اگر منجر به توقف مسير مذاكرات صلح مصر و اسراييل نشود، لااقل سرعت آن را كاهش مي دهد و اگر اين هدف هم محقق نمي شد، اين عمليات مي توانست هشداري باشد به مقامات صهيونيست و سران كشورهاي عرب مبني بر اين كه ناديده گرفتن «ساف» براي تمامي منطقه خطرناك باشد. فدائيان فلسطيني با اين عمليات قصد داشتند يك بار ديگر موجوديت خود را به شكل دردناكي به همه طرف هاي درگير يادآوري كنند.
«ابوجهاد» مرد شماره دوي «فتح» تقريبا از اوايل سال مراحل عملي كردن طرح عمليات را آغاز كرد. 13نفر از مجرب ترين و توانمندترين فدائيان عضو «فتح» براي اجراي اين عمليات كه بازگشتي برايش وجود نداشت انتخاب شدند. فرماندهي اين تيم ويژه برعهده دختري جوان و باانگيزه به نام «دلال مغربي» قرار داشت.
«دلال» متولد 1958 در فلسطين اشغالي بود و عبري را به خوبي عربي صحبت مي كرد. تيم 13نفره اي كه او فرماندهي اش مي كرد، «دسته ديرياسين» نام گرفت. اين نامگذاري نمادين پيامي آشكار به «دولت يهود» داشت چرا كه در آن زمان پست نخست وزيري رژيم صهيونيستي برعهده «مناخيم بگين» بود. 30سال پيش از آن دار و دسته تروريستي كه تحت فرماندهي همين «مناخيم بگين» قرار داشت به روستايي به نام «دير ياسين» حمله برد و صدها زن و كودك فلسطيني را قصابي كرد. خود عمليات نيز به ياد سخنگوي «ساف» كه در سال 1973 در بيروت به دست كماندوهاي صهيونيست ترور شد، «كمال عدوان» نامگذاري شد.
قايق هاي لاستيكي حامل فدائيان فلسطيني تحت امر «دلال مغربي» در 50 كيلومتري ساحل «تل آويو» روي آب رها شدند.
يكي از قايق هاي لاستيكي، در طول مسير واژگون شد و دو فدايي به دليل سنگيني تجهيزات خود غرق شدند. 11فدايي ديگر پس از يك ساعت و نيم موفق شدند خود را به ساحلي در نزديكي بزرگراه «حيفا تل آويو» برسانند. آنان به سمت بزرگراه حركت كرده و در راه يك صهيونيست را كه متوجه هويت آنان شده بود به قتل رساندند.
با رسيدن به بزرگراه مزبور، «دلال مغربي» دستور داد فدائيان دو اتوبوس را متوقف كنند. فدائيان، مسافران يكي از اين اتوبوس ها را به اتوبوس ديگر منتقل كردند و يك اتوبوس با حدود 100 گروگان و 11فدايي فلسطيني به سمت «تل آويو» به حركت درآمد. به «دلال» مأموريت داده شده بود كه حتي الامكان خود را به يك هتل شلوغ در حومه جنوبي «تل آويو» برساند و مهمانان هتل را برابر آزادي چند تن از زندانيان فلسطيني به گروگان بگيرد.

                                    

ایهود باراک در حال بی احترامی کردن به جنازه مطهره شهید دلال مغربی.این حرکت بی شرفانه نشان از کینه زیاد این افسراسرائیلی نسبت به مجاهد شهید دلال مغربی ادارد.

هم «دلال» و هم «ابوجهاد» مي دانستند كه تحقق چنين تبادلي بسيار دور از ذهن است زيرا اساسا «مناخيم بگين» و «موشه دايان» وزير جنگ در موارد مشابه قبلي نشان داده بودند كه به هيچ وجه براي نجات گروگان هاي صهيونيست تمايلي نشان نمي دهند. اما «دلال» تمام سعي خود را به كار برد تا مطابق برنامه عملياتي عمل كند و در حقيقت اين عمليات با رويكردي استشهادي طراحي شده بود.
«دلال» احتمال مي داد بتواند با گروگان هاي خود راهش را به سمت هدف از پيش تعيين شده باز كند. اما واحد ويژه اي از ارتش صهيونيستي در معيت تانك و نفربرهاي زرهي، در دو راهي «جليلات» (كه در ميان صهيونيست ها به دو راهي «كانتري كلاب» ناميده مي شود) واقع در چند كيلومتري شمال «تل آويو» (نزديكي شهرك صهيونيست نشين «هرتسليا») موضع گرفت و بزرگراه را مسدود كرد.
با نزديك شدن اتوبوس حامل فداييان و گروگان ها به نظاميان صهيونيست، پيش از آن كه فرصتي براي ايجاد ارتباط و مذاكره با فدائيان پيش بيايد، چرخ هاي اتوبوس به گلوله بسته شد و پس از توقف آن، تبادل آتش وسيعي ميان فلسطيني ها و صهيونيست ها در گرفت و در كمتر از 15 دقيقه، اتوبوس به گلوله اي از آتش تبديل شد. پس از ساعاتي درگيري رو در رو ميان فداييان فلسطيني و نظاميان صهيونيست كه تحت فرماندهي «سروان ايهود باراك» قرار داشتند، سرانجام «دلال مغربي» بر اثر اصابت گلوله اي به سرش به شهادت رسيد و 8 تن از فدائيان نيز در كنارش بر خاك افتادند. 2فدايي ديگر به چنگ صهيونيست ها اسير شدند. با خاموش شدن آتشبارها صهيونيست ها به جمع آوري مصدومين پرداختند. آماري كه در نهايت از كشته شدگان صهيونيست به دست آمد هولناك بود: 37كشته و 80زخمي.
به اين ترتيب «عمليات كمال عدوان» ساعات هولناكي را براي اهالي «تل آويو» به ارمغان آورد كه هنوز هم در ميان رژيم صهيونيستي و حتي صاحب نظران صهيونيست يكي از بدترين حوادث تلخ اين رژيم به شمار مي آيد. اين عمليات تاكنون بزرگ ترين عمليات فدايي فلسطينيان عليه اشغالگران به شمار مي رود و به اعتراف تحليل گران نظامي «دولت يهود»، اتباع اسراييل ديگر تا زمان جنگ 33روزه لبنان چنين ساعات پروحشت و هراسي را تجربه نكردند.
اجساد «دلال مغربي» و ساير فدايياني كه در اين عمليات به شهادت رسيده بودند در محلي موسوم به «گورستان اعداد» به خاك سپرده شدند و سرانجام پس از 30 سال، در جريان «عمليات تبادل اسرا» ميان حزب الله لبنان و رژيم صهيونيستي، از آرامگاه هاي موقتي شان خارج شده و به مقاومت اسلامي لبنان تحويل داده شدند.راهش پر رهرو باد.یاحق.
منبع خبر:روزنامه کیهان ۳۱/۴/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:40  توسط سعید زارعی  |