تبليغاتX
حرف های دل یک جوون ایرونی - آن روز در خیابان سمیه چه گذشت؟!

حرف های دل یک جوون ایرونی

یادداشت های شخصی سعید زارعی

آن روز در خیابان سمیه چه گذشت؟!

مسؤول دفتر مقام معظم رهبری وقتی در مراسم تشيع شهيد آوينی حاضر شدند، به من فرمودند: «تدارك ببينيد، آقا هم قرار است در تشيع شركت كنند». گفتم: «چرا از قبل نگفتيد كه ما آمادگی داشته باشيم؟» گفتند: «ساعت 8:30 صبح آقا زنگ زدند و پرسيدند شما نرفتيد مراسم تشييع؟ گفتيم، داريم می‌رويم؛ فرمودند: مراسم تشييع در حوزه‌ی هنری است؟ گفتيم: بله. فرمودند: من دلم گرفته، دلم غم دارد؛ می‌خواهم بيايم تشيع پيكر پاك شهيد آوينی».پيكر سيدمرتضی بر دوش مردم در مقابل حوزه‌ی هنری تشييع می‌شد.‌.. خودرو حامل رهبر انقلاب در خيابان سميه ايستاد.‌ علی‌رغم مسائل امنيتی، آقا برای ادای احترام به شهيد از ماشين پياده شدند،‌ كنار پيكر سرباز خودشان ايستادند و زير لب زمزمه كردند: «إنا لله و إنا إليه راجعون». بعد در جستجوی خانواده شهيد، نگاهی به اطراف  انداختند اما به‌خاطر ازدحام مردم نتوانستند از نزديك خانواده‌ را ببينند. پس از پايان مراسم آقا گفتند: «از طرف بنده به خانواده‌ی شهيد تسليت بگوييد؛ گرچه من خودم هم در اين مصيبت داغدار هستم». بعد آرام و بی‌صدا در حالی كه چشم به تابوت سيدمرتضی دوخته بودند، به راه افتادند. خيابان سميه هنوز صدای گام‌های آهسته‌ی رهبر را به دنبال پيكر سربازش در ذهن دارد.


چندی بعد، آقا در صفحه‌ی اول قرآنی كه آن را به خانواده‌ی شهيد آوينی هديه كردند، اين عبارت را به دست‌خط خود نوشتند: "به ياد شهيد عزيز، سيد شهيدان اهل قلم، آقای سيدمرتضی آوينی كه يادش غالباً با من است...

یاحق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:3  توسط سعید زارعی  |